ربنا تقبل منا عيد سعيد فطر ماه پيروزي بر طاغوت نفس و عيد فطر سفير باز گشت به فطرت وسرشت عيد رحمت وبازگشت به سوي خدا وروز كرامت وسربلندي صالحان برهمه قائمين وصائمين مبارك باد

محرم و زمستان

بدی محرم تو دیماه این بود که سرد بود و برف میامد و تمام روستارا سپید پوش می کرد و شبها تو کوچه های سرد و یخ زده عزاداری سخت بود . اب بینی ما از شدت سرما روان بود اما مگه می شد حسینم وای حسینم را تعطیل کرد و ما دور چراغ زنبوری ها جمع می شدیم و به دستان خود ها ها می کردیم و محکمتر به سینه می کوبیدیم تا گرممان شود من غصه دار شب تاسوعا و عاشورا بودم که دسته بی کفش باید تا مزار می رفت .غصه پدر را می خوردم که چطور شب تاسوعا و عاشورا پا برهنه تو کوچه هی گلی و برفی تا صبح عزاداری کند این بود که از اول محرم بغض منو می گرفت . شب که می شد دسته در میان بارش برف همراه بلندگو دستی راه می افتاد صدا یک لحظه که خاموش می شد صدای خش خش برف فضا را پر می کرد بدنهای گرم عزاداران که با زنجیر به پشت می کوبیدند مانع می شد برف روی شانه های انان بنشیند روی سر هر کدام هاله ای از بخار تشکیل می شد و نوحه خوان بلند می خواند از مصیبت زینب از خجالت عباس و ما محکمتر سینه می زدیم شب تا سوعا که می شد کینه مان به نامردیهای لشکر عبیداله فزونی می گرفت و خجل از عباس علمدار می شدیم که آب نخورده شهید شد و اگر مادر مواظب نبود ما هم کفش هامان را می کندیم همراه بزرگان هیات کوچکمان ... و برف از اسمان می بارید و مداح از گرما ی کربلا می گفت و تشنه گی و ما تشنه مان می شد و برف را گلوله می کردیم و یواشکی می خوریم و صبح با تب و سرفه تو رختخواب می ماندیم ... برگرفته از وبلاگ کردکوی بهشت گمشده اثر استاد دکتر ابوالحسن شهواری
تعداد بازدید کنندگان سایت نفر می باشد